به یاد کودکی

کفش هایت را به پا کن تا به تا

· قاه قاه خنده ات را ساز کن 
· باز هم با خنده ات اعجاز کن
...
 
· پا بکوب و لج کن و راضی نشو 
· با کسی جز عشق همبازی نشو

· بچه های کوچه را هم کن خبر 
· عاقلی را یک شب از یادت ببر

· خاله بازی کن به رسم کودکی 
· با همان چادر نماز پولکی

· طعم چای و قوری گلدارمان 
· لحظه های ناب بی تکرارمان

· مادری از جنس باران داشتیم 
· در کنارش خواب آسان داشتیم

· یا پدر اسطوره دنیای ما
· قهرمان باور زیبای ما

·
 قصه های هر شب مادربزرگ 
· ماجرای بزبز قندی و گرگ
· 
· 
· 
· غصه هرگز فرصت جولان نداشت
 
· خنده های کودکی پایان نداشت

· هر کسی رنگ خودش بی شیله بود 
· ثروت هر بچه قدری تیله بود

· ای شریک نان و گردو و پنیر ! 
· همکلاسی ! باز دستم را بگیر

· مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست 
· آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

· حال ما را از کسی پرسیده ای؟ 
· مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

· حسرت پرواز داری در قفس؟ 
· می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

· سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟ 
· رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

· رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟ 
· آسمان باورت مهتابی است ؟

· هرکجایی شعر باران را بخوان 
· ساده باش و باز هم کودک بمان

· باز باران با ترانه ، گریه کن ! 
· کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

· ای رفیق روز های گرم و سرد 
· سادگی هایم به سویم باز گرد
!
شاعر: نامعلوم ......................................................................................................................................... اولین روز دبستان بازگر
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن
شاعر:محمد علی حریری جهرمی )

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاد

سلام. خوبی آبجی؟ چی شد پس؟ بی خیال سینما شدی؟ بابا تازه دلمونو خوش کردیم که آبجی رو میبینیم. اصلاً مهمون من و جهنم کسری بودجه. از ماهیانه اردیبهشت کم می کنم فدا سرتون. پاشو دل بکن از سکوت. دل بکن از ولایت. راستی من همه چی نوستالژیکش بغض میاردم اما الان نمیدونم چرا نوستالژیک نشدم. نمی دونم شاید چون هیچ وقت همزمان این همه مداد رنگی با این قدای رشید و نوکای تیز نداشتم؛ خاطره ساز نیس واسم! اینقدر مداد رنگی رو فشار میدادم نوکاش زود زود می شکست و مدادای نو رو دو سه بار رو کاغذ میذاشتم زودی قد مداد نصف میشد. و تازه دیگه نوکشم تیز نمی تراشیدم تا دیرتر بشکنه! تازه ما شاهانه مون 12 رنگ بود این فکر کنم 24 رنگه نه؟[چشمک]

آزاد

نیگا تو رو خدا آبجی. ملت بزرگم شدن؛ فخر می فروشن! مرفه بی درد می گن همین امثال کاوش هستنا! ما می گیم شاهانمون 12 رنگ بود اگه بابا قبول می کرد واسمون بخره اشک شوق تو چشامون حلقه میزد. اما اینا همینطوری 24تا24تا توخونشون احتکار می کردن تازه یادشونم می رفته ببرن مدرسه! عجب! نه ولی خدایی حال کردم تو نقاشیاش پرچم می کشیده. بابا 3 رنگ! بابا ایرانی! بابا ولایی![نیشخند]

عباس

سلام علیکم اولين روز دبستان بازگرد کودکي ها شاد و خندان باز گرد باز گرد اي خاطرات کودکي بر سوار اسب هاي چوبکي خاطرات کودکي زيباترند يادگاران کهن مانا ترند درسهاي سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه و خروس روبه مکار و دزد و چاپلوس روز مهماني کوکب خانم است سفره پر از بوي نان گندم است کاکلي گنجشککي باهوش بود فيل ناداني برايش موش بود با وجود سوز و سرماي شديد ريز علي پيراهن از تن مي دريد تا درون نيمکت جا مي شديم ما پر از تصميم کبري مي شديم پاک کن هايي ز پاکي داشتيم يک تراش سرخ لاکي داشتيم کيفمان چفتي به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هايش درد داشت گرمي دستانمان از آه بود برگ دفتر ها به رنگ کاه بود مانده در گوشم صدايي چون تگرگ خش خش جاروي با پا روي برگ همکلاسيهاي من يادم کنيد باز هم در کوچه فريادم کنيد همکلاسيهاي درد و رنج و کار بچه هاي جامه هاي وصله دار بچه هاي دکه سيگار سرد کودکان کوچک اما مرد مرد اي معلم نام و هم يادت به خير ياد درس آب و بابايت به خير اي دبستاني ترين احساس من بازگرد اين مشقها را خط بزن (محمد علی حریری جهرمی ) یاعلی

آزاد

سلام آبجی. انشاالله فردا باشه مشکلی نداری؟ این دوست من امروز 5 به بعد سر کاره. فردا بعدازظهر سر کار نیس.

فاطمه

سلام چقد قشنگ بووووووود[گریه][گریه] چقد یچه بودیم دوس داشتیم هی هی بزرگ شیم الان که مثلا بزرگ شدیم (البته مثلا[شوخی])چقد حسرت بچه گیمونو میخوریم[نگران] ههعععععععی روزگااااااااااااااار......

قسیم

بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم با احترام ضمن عرض تسلیت بمناسبت ایام فاطمیه و تشکر از حضور شما در مسابقه ی من بعد از شهدا چه کرده ام خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و من رستگار یاعلی

مورچه

جفتش قشنگ بود.با اجازه شعر آقای جهرمی رو کپی کردم. بدجوری دلت هوای بچگیتو کرده هاااا [چشمک]

جامعه شناس مسلمان

هر وقت حوصلمون سر میرفتف یه مداد بر میداشتیم میرفتم گوشه ی کلاس و شروع میکردیم به تراشیدن..... (خیلی کار دبی بود. چون اسرافه)

جامعه شناس مسلمان

جوری این شعر ها رو می نویسند که شامل همه نشه.... شاید یکی باشه که از مادرش خوشش نیاد. و شاید پدری داشته باشه که مرده باشه.... شاید همکلاسی نداشته باشه... ناراحت میشم موقعی که شعرها این جوری میشند. انگار یه ارعابی پشت سرشونه که اگه اینجوری ننویسند فلان اتفاق ناگوار به وقوع می پیونده....