نه دی و خاطره اش

 خلاصه کلی شور توی دلمون برپا شد و گریه و گریه، تازه خدا رو شکر هنوز نمی دانستیم مرکز شهر چه بلبشویی شده وگرنه (شاید)می مردیم!

...

-  وای خدایا یعنی هیچ کسی نیست که به این حرکت وقیحانه پاسخ بده؟ پرچم یاحسین را آتش زدند، به عزاداران حسینی اهانت کردند؟ من دیگه تحمل ندارم، امامحـسین(ع)؟ یا اباالفضل، با امام حـسین(ع) هم شوخی؟

...

نهم دی سال هشتاد و هشت

امروز نهم دی هست...

سلام ببخشید یک ماشین میخواستم برای میدان انقلاب

-  خانم شلوغ هست بعید میدانم بچه ها ببرن، دوباره تماس بگیرین

سلام ماشین چی شد؟ می آد؟

-  بله فرستادم

(به خاله گفتم) کفن ها و چفیه ها رو آوردین؟

دیروز از پایگاه بسیج آوردم.

چقدر دیر شد، نمی رسیم!

سلام آقا ماشین آمد؟

بله تو راهه...

این دفعه با مامان و مادرجون و خانم همسایه بودیم. ماشین بالاخره رسید. همه چیز در ذهنم مرور می شد، تصاویر، فریاد های بیهوده افرادی جاهل و سرزنش کردن خودم. دوتا ماشین شده بودیم. دعا دعا می کردم تعداد زیاد آمده باشد، بغض گلوم رو گرفته بود، همه حرف میزدن ولی من سکوت کرده بودم و داشتم با خدا حرف میزدم. خدایاببخشمون، کوتاهی کردیم این نعمت را از ما نگیر...قول میدهم کم کاری نکنم! انقدر مشغول درس شدیم که از خودمان جاماندیم، وآخرش چه می شود؟ خدایا کمک کن...

در میان زمزمه ها صداهای بقیه را می شنیدم مادرجون میگفت: خیر نببینن الهی چقدر برای این انقلاب خون دادیم (گوشه چشمش اشک بود)

خانم همسایه : نمی دانی توی خانه چه بساطی شده؟! ماهواره که روشن می کنن، اعصابم می ریزد به هم بس که چرت و پرت می گوید...

هر کی یک چیزی میگفت و من سکوت و سکوت و درونم پر از حرفهای تلنگرآمیز! نزدیک بود از غصه دق کنم (پس چرا هنوز خلوت هست؟ یعنی هیچ کس نمی آد؟...)

چشمم خورد به بیرق! بیرقِ سرخِ یا حسین، جوانی پرچم را از پنجره پرایدِ سفیدی بیرون آورده بود، بدون هیچ واهمه ای! انقدر شاد شدم که گویی ضریح امام حسین(ع) است با هزار شکر نگاهشان کردم و کمی آرام شدم...هنوز بین ماشین ها بیرق را دنبال می کردم و بیشتر و بیشتر آرام می شدم.

شدم همان دختر سابق با ذوق گفتم ببینید بیرق را!

لبیک یا خامنه ای، لبیک یا حسین است.

...

شیشه ماشین شکسته شده بود، خود راننده گفت: چند روز پیش رفته بودم میدان ولیعصر، افتادم بین جمعیت نمی دانم با چی زدن فقط می خواستم از معرکه فرار کنم خدا نگذره ازشون!

...

راننده به مادرم گفت: از این بیشتر نمی شود برویم جلو شلوغ است! (هنوز میدان امام حسین بودیم) راننده دوباره گفت: صبر کنید بروم جلوتر. آخرش روی پلی پیاده شدیم.

چفیه و سربند ها بینمان دست به دست می شد. یکی ازم پرسید کفن هم میخواهی؟ عصبانی شدم و گفتم این چه حرفیه؟ آبجیم می گفت چه کفنهای چروکی! گفتم من که روی چادرم می پوشم رویش نوشته شده بود "لبیک یا خامنه ای"...

خلاصه روز خوبی بود، انقدر هیجانی بودیم! هم در خشم و هم در شادی هامون...

یک گوشه می دیدی جوانها دارن محکم سینه می زنن، یک جا دیگه نمی دانم سر کدام خیابان بود، تقاطع انقلاب دمام زنی بود. همه و همه جوون و نوجون بیشتر رنگ و وارنگ بچه کوچیک...

من و آبجی و مامان جون و خاله کفنهامون رو از روی چادر پوشیده بودیم، یادم هست مامان می گفت: از روی پل نرویم جمعیت زیاده می افتیم پایین خطرناکه! خب ما هم گوش به فرمان مادر. ولی خودمانیم هروقت فیلمش رو نشان میدهد میگم خوب شد اون پایین بودیم برای چند صدم ثانیه دوربین چهار تا خانمِ کفن پوش رو نشان میدهد.

هنوز تا میدان انقلاب مانده بود، باز هم پرچمِ سرخِ یا حسین، دوست داشتم تا آخرین قدمی که می روم گمش نکنم، نمی دانم چرا...

فکر می کنم سر چهار راه ولیعصر بود، مادرم گفت: اگر می خواهید شما بروید ما نمی آییم راه زیاده! انقدر این پا و اون پا کردم که برویم قبول نکردن، که نکردن!

(با خودم گفتم) مادرجون و خانم همسایه و مامان گناه دارن طفلی ها پاهاشون درد می گیره، عیبی نداره ولی هنوزم که هنوزه توی دلم مانده چرا جلوتر نرفتیم.

شعارها و پرچم ها ... صدای نوحه ها و بلندگوهای جوونها به صورت خود جوش...

اصلا شعار های عجیب و غریب آن روزها رو فراموش نمی کنم " لعن علی عدوک یا علی... موسوی و کروبی و خاتمی" بزرگ روی مقوا دست نوشته بود! یا "لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است"

به این هم فکر نمی کردم عکسی بگیرم و یادگاری بماند، فقط و فقط لبیک یا خامنه ای در ذهنمان مرور می شد...

والسّلام

 ...............................................................................................................................

/ 34 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دلخون

بی ربط: همه برای خوابیدن قصه و داستان می گویند، جانم به فدای حـ سینـ ی که برای بیداریِ نسل ِ انسان، حماسه و روایتی ماندگار آفرید ... آه، ... کربلا داستان دیگریست ... و آه ... عباس ... و آه ...

فرقی نداره

من یه سوال دارم : چرا توی تجمعات شما منافقین کسی رو نکشتند؟ اگر واقعا کار اونها بود باید تو راهپیمایی های شما چند تا شلیک میکردند لااقل. چرا به گفته ی شما این منافقین کور دل فقط تو تجمعات ما دست به کلت میشدند؟ ندا و محمد و صانع و بقیه. بسیج آدم میکشته مینداخته گردن یکی دیگه ...اصلا کی به کیه

م. خواهنده

سلام عزیز دل. این تواریخ درسته؟ یعنی موثقه؟ تامل برانگیزه. امروز تو اسکدین خوندم که حاج آقا نوشته بودن عرفان و صراط مستقیم فقط همون راه ولایته که حسین(ع) هم باب ولایت هست. التماس دعا... یاعلی...

م. خواهنده

این نظردهنده ، فرقی نداره، چه رویی داره!! اولاً مگه نکشتن؟؟ مگه روز عاشورا منافقین عزادار امام حسین رو نکشتن؟ مگه تو 8ماه فتنه بسیجی رو با سطل زباله آتیش نزدند؟ مگه دوست داداش منو اونقد کتک نزدن تا خدا بیامرز قبل بیمارستان شهید شد؟ مگه دست و پای برادر خودم زخمی نشد؟ ندا رو هم که خود منافقین کشتن تابلوها!! اون منافقین حیوون صفت، تموم بغضشونو نه فقط به بسیجی ها که به تموم جامعه ی بشری تو این 8 ماه نشون دادن؛ تا کی می خواین خودتونو به حماقت بزنین و وقایع رو نبینین؟؟ دوستاتون نوشتن من نمیام رای بدم تا انتقام خون ندا و سهراب رو بگیرم؟؟ آخه به خودتون بیاین انتقام خون ندا رو از منافقین باید بگیرین؛ همونا که نمیخوان و نمیذارن شماها تو کشور خودتون، سرنوشت خودتونو آزادانه انتخاب کنین!! شما دارین از ما که بی گناه بی گناه کشته دادیم؛ از خودتون، انتقام می گیرین!! بسه دیگه حماقت!! بس نیس؟

پشت هیچستان

سلام علیکم تعریف ساندیس خور خیلی جالب بود. لعن علی عدوّک یا حسین خاتمی و کروبی و میر حسین... مرگ بر سه مفسدین... فائزه ی هاشمی اعدام باید گردد... تاجر ورشکسته... انشاالله همیشه و همه جا پای کار انقلاب باشیم و انقلابی بمونیم خیلی بدهکاریم به انقلاب

تو را من چشم در راهم...

سلام 9دی88 را من هم بیاد دارم. بگمانم چهارشنبه ای بود... بعد از ظهر سر کار نرفتم و همراه با مادر و جمعی اهل محل رفتیم انقلاب. البته از میدان ازادی تا نزدیکی میدان پیاده رفتیم. موج جمعیت و شعارها... در هیچ کدام یک از راهپیمایی های ان روز تهران نرفتم اما این یکی فرق داشت. خدا را شکر...ما نیز توفیق حضور داشتیم.

نه عزیزم هر دو شعار رو اون روز می گفتیم من یادمه. هم لعن علی عدوک یا حسین.../هم لعن علی عدوک یا علی... سلام یادم رفت. شرمنده. آی پی ام فرق کرده نه؟ ببین چقد عزیزی برا ملا فرزانه!! خونه هم نباشم وب تو میام[چشمک]

فرقی نداره

کتک ها رو میدیدیم که بسیجی میزنه حق داریم کشتن ها رو هم بگیم کار اونهاست. پشت هیچستان کم شعار بده بابا... همش شعار شعار شعار زنده باد احمدی نژاد خودمون .

مهاجر

سلام چشم بنده حقر شاعر هستم ولی شاعر اهلبیت و ولایت ما مردمان ایران، کوفی صفت نباشیم اهل ریا، خیانت، صوفی صفت نباشیم ما پیروان راه، سرخ ولایت آری مست از شمیم یار و عطر شهادت آری در کوره راه منطق، دیوانه ی حسینیم دلبستگان کویِ، پیر و یَلِ خُمینیم با رهبریم و هستیم تا وقت کشتن ما هیهات من الذلّه، هر لحظه گفتن ما همچون زهیر و عمار، پابست عشق یاریم تا پای جان برایش، میثم بروی داریم ما مردم نُه دِی، از کوچه های دردیم مشتاق و با بصیرت، آماده ی نبردیم ای دشمنان بدانید، این فتنه ها ضعیف است سیدعلی شما را، تنها خودش حریف است غافل از این نمانید، ای دشمنان جانی از او به یک اشاره، وز ما به جان فشانی ای مقتدای ایران.. ای از تبار حیدر فریاد ما بلند است، جانها فدای رهبر

میم

هی توئی که وجود نداری اسم بذاری خوب گوش کن: اگه خواستی بچه بسیجی هایی رو که با قاشق چشماشو در بیارن بهت نشون میدم. بچه بسیجی ای رو که قطع نخاع شده بهت نشون بدم.... اگه خواستی شهید حسین غلام کبیری 18 ساله که فقط از ولایت دفاع می کرد و سبزک ها شهیدش کردن، نشونت بدم.... واگه توان دیدن داشتی شهید میثم مقبلی رو هم بهت نشون میدم والبته برای حفظ انقلاب و راه شهداء ، کتک زدن مزودورهای ضد انقلاب مثل عبادته که هیچ هم کم نداره...