شعر: جاماندم...

 

پیاده روی اربعین

خواب دیدم که از قافله ها جا ماندم

جدی نگرفتم، ولی جا ماندم

 

در دلم بود به تسبیح قدوم همگان پیوندم

کربلا رفت و من از ثانیه ها جا ماندم

 

محنت این است که خود نشناختم

در پی خوف و رجا وا ماندم

 

پای من هول شد از درد به خود می پیچید!

از هزاران قدمِ سعی و صفا جا ماندم


قلب از شورِ عطش حروله می کرد، ولی

من به شکاکی مضطر اذا، وا ماندم


گوشه ی چشم من از سوزِ عطش خیس شده

ای سبک بال؛ مپرسید چرا جا ماندم؟


دست بر قلب جفا دیده من مگذارید

و نگویید ز مردانِ خدا جا ماندم


یک غزل رفت و دو صد قطره ی باران گشتم

دوست عازم و شد و من در صفِ رویا ماندم

اربعین

کودکی در وسط دشتِ عزا می گرید

زیرِ بارانِ شبِ قدر، به تماشا ماندم


هر که فهمید که ایام همه عاشوراست

گفت بسم الله رفت، منِ شیدا ماندم


خواستم سوره ی تکویر بخوانم در راه

تا بگویم همگان را به چه معنا  ماندم


موکبِ عشق میانِ ره و صد سینه ی داغ

زینبان پای پیاده و من اینجا ماندم


آه من حب، و اهواک حسین

فصل احساس گذر کرد و من، جا ماندم

(ا.ع)سروده بنده حقیر جمعه 92/9/22   

.........................................................................................................................................

  • حق نشر محفوظ است
  • پر از غلطهای شعری هست خصوصی به رویمان بیاورید تشکر.
/ 10 نظر / 35 بازدید
دلخون

غصــہ نـخـور حـقیــر نـشد خـواهـرتــــ حسیـن از فتــح شـام آمده‌ام با چــہ هیبتــے شرمنـده‌ام رقیـــہ ے تو در خرابـہ مـانـد لطفــے كن و سـراغ نگیــر از امـانتــے عبـــاس اگر نبــود اسارتـــ چـہ سختـــ بود ممنــونم از حمـایتــــ آن چـشم غیـرتـــے...

سادات حسینی

جا موندیم اما فدای لطف اقا بشم ک اربعین رو قسمت ما کرد و رفتیم بیت

ابوالفضل اشناب

بسم الله سلام این شعر رو خونده بودم توی سایت بسیج دانشگاه لینک مطلب پایین یادم هست استاد پناهیان میگفت اگه کسی چیزی یا کسی رو دوست داره باید بتونه براش شعر بگه ولو یک بیت اینجا یادم افتاد این مطلب بعضی از مصرع ها بسیار خواندنی اند ما که نا امیدیم از زیارت وادی بهشت انشاالله قسمت همه شماها... یاعلی

دلخون

بی ربط: دیشب ورق زدم صفحات کتاب را خواندم هزار مرتبه این حرف ناب را « باشم و یا نباشم اگر در میانتان دست غریبه ها ندهید انقلاب را » حالا در این زمانه تردید، عده ای گم کرده اند عجیب مسیر صواب را از بس اسیر وسوسه نفس گشته اند باور نموده اند فریب سراب را در انعکاس پرتوء خورشید پر فروغ حاشا کنند روشنی آفتاب را تا اینکه در ادامه بغض یزیدیان رو کرده اند دشمنی بی حساب را در ازدحام شک و هیاهوی تفرقه از چهره ها زدند کناری نقاب را روز دهم، به ماتم ارباب کف زدند درخون زدند دیده پیر و شباب را بدتر از آن، که عده ای از بی بصیرتی دامن زدند آتش این التهاب را کم کم عتاب رهبری و نعره خواص بیدار کرد مردم رفته به خواب را تکرار شد جنگ ابابیل و ابرهه دیدن به چشم خویش نزول عذاب را گیرم که در تلاطم دریای بیکران بازی کنند نقش کف روی آب را موجی بزرگ آمد و با یک اشاره ای درهم شکست هیبت پوچ حباب را دست خدا در آمده از آستین یار انداخت دور گردن فتنه طناب را بگرفت جان تازه و دلگرم گشته است هرکس شنید خطبه فصل الخطاب را الحق علم به دست علمدار فاطمی است فهمیده ایم حکمت این انتخاب را شاع

بازم تسنیم !

بح بح، بح بح طیب الله[گل] چون خودم نمیتونم شعر بگم، حکما کارت بیسته و حرف نداره! من آینده روشنی می بینم در شما آبجی! یه چیزی در حد پروین اعتصامی و اینها!![خنثی] ببخشید استاد، حروله یا هروله؟!!! جسارتا عرض کنم بعضی جاها، فقط بعضی جاها، تاکید می کنم بعضی جاها شعر سکته داره![نگران] مستدام باشید خواهرم![قلب] پ.ن: غصه نخور، سال دیگه با هم می ریم پیاده روی ان شاالله![پلک]

منتظر

ان شاالله عطر حرم ابا عبدالله نوازشگر مشام جان و روحتون بشه...با اجازه لینکتون کردم..

چادرخاکی

شعربسیارزیبایی بود بنظرم اسم خودتون روپایینش بنویسین بهتره