دلم مثل گنجشک شده است، بی قرار پر از تپش و متحیّر!

ما لایق عشق لایزال خداوندیم و چرا دروغ و چرا نیرنگ و چرا دشنه های خونین و آکنده از دهشت و کین؟

و تویی که تمام بیست و دو سه بهار زندگیت زیر ظلم و تباهی و نیرنگ و چنگال صهیون خونخوار بوده ای خدا رو شاکری، اما من در سرزمین زیبایی ها در جوار رحمت خداوند و در سایه امامم نعمت نمیبینم؛ به خود چه بگویم؟

این داستان صبر شیرین مردمانت به بهار می نشیند و دُمَلِ چرکین صیهون از سرزمینتان پاک می شود اما صدای تو آه دارد آهی نه از دردِ ظلم از سرِ جفای من در حق تو!

فرق تو با من این است که خدا مرا با نعمت می آزماید و تو را با بلای صهیونِ سخیف، و اما فرق تو با عروسک های بزک شده پشت ویترینِ خود فروشی در مغازه های "تل آویو" این است که تو انتخاب کرده ای عقل و احساس و شریعت را در کنار هم؛

و اویی که همیشه در زجر حیوانیت به سر برده است و هویتش له شده است انتخاب کرد خودفروشی را چه بسا که بهایش پست تر از قبل شد وندانست و امروز به آتش، خود می سوزاند تا از بند پوچی برهد!

فرق تو با من این است که کسانی بودند، برای آنکه در بهشت سرزمینم متولد شوم خون و جانشان را بدهند تا هویت و شرافتمان بماند، بی آنکه بدانم بی آنکه منت کنند به من؛ حتی ندیده ام آنها را، نمی دانم؛ تمام سرزمین من بوی شقایقِ وجودشان می دهد، و تو هم، هم کیشانی اینچنین داشته ای و اگر "عرب" پشت قبله اولش را تهی نمی کرد تو هم در بهشت پیامبران الهی بودی!

اشک نریز!

و اگر می گریی برای ما نیز دعا کن! و فریاد بزن...

این سنگ ها که در مشت گرفته اید از هزار بمب بشر ساخته، سوزنده تر است! تو کور می کنی! تو چشم ظلم را کور می کنی، تو دست زور را می شکنی، تو دهان استکبار را پر از خون می کنی، قامت اسلام سراسر پیروز است؛

 حرکت تو از ابتدا پیروزیست فلسطین سرزمین پیامبران خداست! و چه بسا موعود ظهور کند و زیارت می کند قبور آنجا را و نماز می خوانید و آن هنگام است که من حسرت تو را می خورم که در بهشت قدر ندانستم تا گام به گام به سوی بیت المقدس بیایم و از رهـــبـــرم جا ماندم و حجت خلق (عج) را درنیافتم!

گرچه همپای عمر تو من نیز گذران عمر کرده ام، اما تو دانستی بزرگی چیست بی آنکه کودکی کنی، و از ابتدای زندگیت جرعه جرعه در "خانه ات" بی خانمانی نوشیده ای؛ و سر انگشتانت را به جای رنگ در خون سرخ شهیدان فرو برده ای و بر دیوارِ شهر نقاشی "القدس لنا" کشیده ای، حقا که حق توست قدس! و آرزوی واهی برای جنایتکاران غاصب.

قدس سرزمین توست و تا ابد خواهد بود چه پیمان کمپ دیوید نقض شود و چه نشود! چه گذرگاه رفح باز باشد و یا نه!

اگر نتانیاهو درنده است، حماس و مقاومت از پس تمام غرش های ابلیسک های تک چشم بر می آید،  آل سعود و آل خلیفه به درک واصل می شوند این وعده حق است که شما وارث آن سرزمین هستید.

مشت های شما چون کوه است و کاخهای آنان چون کوخ، و تار عنکبوت به هم تنیده اند به نام شهرک و به نام رژیم!

قول می دهم تیری به حنجر کودکان کشورت نشوم با خرید کالایی که رژیم غاصب صهیون سفارش کرده است، می دانم چگونه قسمت ناچیزی از سرزمینت را خریدند؛ فئودال ها و بعضی مردم که نمی دانستند اراضی را فروختند، و مردم را چگونه در حصار غصبی خود گرفتار کردند و به زور مرکز دایره ها را به نام خود می کنند؛

اجدادت از خاطر نمی برند دیر یاسین را ومن و این سرزمین و این مردم هرگز تو را از یاد نخواهیم برد و چه بسا به سوی سرزمینتان بیاییم تا پرچم فلسطین را در تمام نقاط کشورت به اهتزاز در آوریم!

ما فردا سراپا مشت می شویم و به دهان ظلم و استکبار می کوبیم؛

رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرِینَ...

ا.ع "آزاد اندیش"

درج در: عمار نامه   و   صراط

.......................................................................................................................................