ابراهیم و فرزندش سنگ ها را بر هم می گذاشتند تا سر تسلیم به سوی قبله فرود آوریم. گلوی پسر به بوسه ی دشنه نه گفت، و نه اینکه نه گفت؛ دشنه جرأت بریدن نداشت. در گوش دشنه گفته بودند قربانی ها را حسین حساب می کند!

خانه تکمیل شد، پس گفت: " ربنا تقبل منا هذا الدعا"

دعایشان قبول شد

و اکنون آفتابِ گرم این بیابان و هزاران چشمِ خیره به لبانِ مبارکِ پیامبر. همگان می پرسند چه می خواهد بگوید؟ چه خواهد شد؟

غدیر خم

پوستر از: میلاد پسندیده

یک حج باشکوه حجة الوداع! اینجا خم است، غدیر خم. یک حج به انتها می رسد نه به تقصیر و اعمال و وقوف؛ بلکه با امام تمام شد!

هنوز هم نمیفهمیدیم هر که دستان مبارک امام را گرفت حجش تمام شد.

از غدیر خیلی نگذشت اما اینجا سقیفه است. همان ها که با دست های علی بیعت کرده بودند به زورِ دشنه هایی که سر اسمائیل ها نبرید، او را انکار می کردند! انگار نفهمیدند که بی علی، نمازشان باطل است! به کدام قبله سر به سجده نهند؟ قبله ای که مولودش علی بود و قلبش علی...

باز هم اشتباه تکرار شد، نماز می خوانیم

"وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ‏

 و وعده گذاشتیم با موسى سى شب و تمدیدش کردیم‏ده شب دیگر پس تمام شد میقات پروردگارش چهل شب و موسى به برادرش هارون گفت جانشین من باش در قومم و مصلح باش و به راه مفسده جویان مرو."

موسی علیه السلام

دو رکعتی که ثوابش عجیب است. قدری تامل کن! می خواهد بگوید موسی رفت و در غیابش برادرش را  خلیفه گذاشتیم و آیا جز این است معنای غدیر؟ اما گوساله پرستانِ زمانِ موسی در سقیفه، لباسِ دیانت پوشیده اند و ادعای ایمان می کنند.

و مردمانِ غدیر نفهمیدند چرا بیعت؟ و بیعت یعنی چه؟! به مناسک حج می رفتند و علی سر بر چاه می گریست...

"مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْباقى وَاَ نَا الْفانى وَ هَلْ یَرْحَمُ الْفانىَ اِلا الْباقى

مولاى من اى مولاى من تویى باقى و منم فانى و آیا رحم کند بر فانى جز خداى باقى "

 پس اگر علی علیه السلام فانیست، ما چه ایم؟ کدام یک شنیدند؟ علی نه برای خود، که برای این مردم می گریست. کدامشان فهمیدند؟ او می گرید و خود را فانی می داند و این بشر آنقدر خود را دید، که روزی دستان علی را بست. و امروز دستان فرزندش مهدی را...

باز هم کوفه و کوفیان؛ همین امروز مسلم، پیام رسانِ حسین علیه السلام را به شهادت رساندند. و امام در عرفه آفتابِ خودشناسی را به مردم دنیا فریاد می زند.

"اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ وَاَسْعِدْنى بِتَقویکَ

خدایا چنانم کن که از تو بترسم گویا که تو را مى‏بینم،و با پرهیزگارى مرا خوشبخت گردان"

این بنده گناهکار نیست که این دعا را طلب می کند؛ حسین (ع) است که به خدا می گوید خدایا چنانم کن که از تو بترسم!

و باز می گوید:

"الهی الی من تکلُنی؟

خدایا مرا به که وا می گذاری؟"

او می دانست که کوفیان عهد می شکنند و در راه تیغ بر گلویش می گذارند و از اسارت و تن های بی سر که به راه عشق عاشقانه خواهند پرید خبر داشت.

و از جهل این قوم فریاد زد:

وَاَنْتَ رَبّى وَمَلیکُ اَمْرى اَشْکُو اِلَیْکَ غُرْبَتى وَبُعْدَ دارى 

و حال اینکه تو خداى من،و زمامدار کار منى.من به تو شکایت مى‏کنم،از غربتم،و دورى‏ خانه آخرتم"

من شنیده ام اگر امام خود را نشناسی حجت ناقص است!

حسین علیه السلام به مقتل می رفت و تنها حاجیانی که به همراه حسین به زیارت کربُ بلای حسین می رفتند فهمیدند " من عرف نفسه فقد عرف ربه"

از امروز کاروان کربلا در راه است، قربانی ها را به مقتل ببرید...

کربلا

نوشته بنده حقیر (ا.ع) عرفه 1392

در نشریه افسران

...................................................................................................................................................

  • می دانم خیلی به وبلاگم نمی آیید چون مثل قدیما به روز نیست، ولی این متن را از قلم یک نویسنده و هنرمند نو پا دست ندهید :)
  • عید غدیر خم، بر عاشقان ولایت مبارک باد.