هر از گاهی در این کنج سبد در گوشه ی پاکستان موجودی شش پا با شاخک های بلند و موی بر تن

ظاهر می شود  . گاهی ما هم بنا را بر مصالحه میگذاریم مگر اینکه نزدیک در و یا زیر پا و یا نزدیک

 کلید روشنایی ظاهر شود!!!

با این حال چون موشی خموش آرام و بی آزار زیر زیرکی تماشاچی تو است و ظاهر قضیه را حفظ میفرماید

شما هم به آرامی از کنار این موجودِ ترساننده بگذری و یا با مذاکره ای مسالمت آمیز توافق میکینی کاری به

کارت نداشته باشد

تا اینکه

رادارهاش رو بچرخونه کمی زیرکانه تر بخواهد دستِ دوستی با تو بلند کند !

ای وای چشمتون روز بد نبینه ! که یا اون دور خودش میچرخه و یا ما دور پاکستان میگردیم و در و دیوار

 را به هم میریزد .( کی گفت بری تو سبد لباسا برا من شاخک تکون بدی؟؟!!)

اونم کم نمیاره و شروع میکنه به نشون دادنِ تجهیزات ِ پروازی و حمله ناگهانی !

آخرش هم با ضربه مهلکِ پاپوش که بر سر آن موجودِ ضعیف و پلید وارد می آوریم پیروز میدانِ نبردیم.

خب چه لزومی دارد که آدم با همچین اشخاص متشخصی مذاکره  کند؟

"آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند"

 

*محاوره خودم  با ابر سوسک سیاه*

...............................................................................................................................................

بارانی نوشت:

هوا چون شکوفه از دست عطوفت آسمان میبارید و احساس زیبای مرا در گام های سبزترین جوانه ها به آسمان برد دیروز در محیط پرترنم دانشگاه با لبخندهای مهربان دوستانم قدم میزدیم تا یادمان شهدا، شمیم باران و نفسهای باد را دوست میدارم  نزدیک تربتِ پاکتان چه شاعرانه چشمهای خیس خاک بوی معبود میداد !و اگر دیوارهای دل زلال میشد شاید کنار تربتتان وصفی از شوق بهشت میشدم