ای مادر شهید جمله ات را به یاد خواهم سپرد :

هیچ جای سوالی نباید باشد که آقا چرا به ما سر نزده است؟

خیلی ها می پرسند، اما ایشان کارهای فراوانی دارند...

روز سوم شهادت شهید خلیلی از نزدیکان ایشان شماره می گرفتم تا ان شاءالله سر فرصت با دانشجویان به دیدار مادر شهید برویم، حتی نزدیک روز مادر بیشتر به این مسئله فکر می کردم ولی با اتفاقهای رنگارنگ خودم را به فراموشی زدم.

چه چهارشنبه شلوغی! کلی برنامه در این چهارشنبه اتفاق می افتاد، تا اینکه با دعوتی خاص، به جای جشن دکتر سلام راهی خانه شهید خلیلی شدیم. بین مسیر خیلی حرفها گفته شد، از بیماری، از کما، از دردهایش و هزینه ها و بی توجهی ها...

گفتند اینجا خانه شهید است، یک خانه پر از سادگی و حزن!

شهید علی خلیلی

انگار اهل خانه منتظر دختران دانشجوی امیرکبیر بودند، کف اتاق یک پارچه مشکی پهن شده. یک سفره ی پر و یک تخت خالی، در این اتاق از همه چیز بیشتر خودنمایی می کرد.

شهید علی خلیلی

همه تصاویر گویا می گفت چقدر "علی" خوشرو بود! خوش به حالش...

بین صحبتها مادر شهید: علی نه، ده سالگی برای اولین بار از من جدا شد و با هیئت رفت مشهد، وقتی برگشت با غرور بهم گفت: "مادر من راه خودم را انتخاب کرده ام." از همان کوچکی انتخاب کرد و سعی کرد.

علی فوق العاده بچه آرامی بود پر از محبت و پر از خلوص.

شاید در حیات کوتاه خودش می خواست یک چیزهایی را به ما بفهماند.

یکی از دوستان پرسید: اگر می دانستید علی یک ساعت دیگر میخواهد جلوی اراذل بایسته چکار می کردید؟

مادر: خیلی سوال سختی هست...آدم فکرش را هم نمی تواند بکند.

مادر شهید علی خلیلی

دوستان برای مادر صحبت می کردند و گفتند امر به معروف، مادر گفت: در آن شرایط امنیت مهم بوده و ناموس! انگار که مادر و خواهر او هستند، از جیغ و داد و کمک کمک آنها و برای کمک به آنها جلو رفتن، حتی اگر آنها ظاهر نامناسبی داشتن. که ما بر این مسئله واقف نیستیم.

یکی از دوستان از مادر شهید اجازه گرفتند و شعری که یکی از دانشجویان نوشته بودند را خواندند:

نام تو با مظلومیت ها آشنا بود

آن شب علی تنها ترین مرد خدا بود

این بغض آخر زخم شد روی گلو ماند

او حرف می زد حرفهایش بی صدا بود

او هم جوانی مثل من رویا به سر داشت

اما ببین فرق من و او تا کجا بود

آماده شو مادر به دنبال تو آمد

عیدت مبارک ای شهید یادت دعا بود

و یکی از دوستان رو به مادر گفت: اول عید کربلا بودیم و یک پارچه متبرک شده با ضریح 5 تا معصوم آورد و به مادر شهید داد. مادر بوئید و گفت: همیشه عاشق مهر و تسبیح بود تو این روزها براش چندین بار مهر و تسبیح آوردن.

در آخر بین پاسخها گفتند که پایه انتخاب درست در خانواده است و لقمه حلال تاثیر زیادی در این مسیر دارد.

"بین خودمان باشد ما چهار نفری که دیرتر از همه از در خانه شهید بیرون رفتیم، چهار تسبیح سبز به یادگار گرفتیم"

 منتشر شده در: مشرق نیوز ، رجانیوز ، عمارنامه  ، فارس