عزیزم رفت، مادربزگم رفت! هر کسی دیگری هم جای من بود همین را می گفت.

می سوزم نه از اینکه تو را شهید کرده اند! از اینکه چرا گلی مثل شما را از خوب ها چیدند؟ و چه کم بهره بردم از حرفهای زیبایت، از روش و از منشت، و از عشق ورزی و سبک زندگی ات...

از انقلاب که می گفتی، تنها حرفهایت را انگار من می دانستم و چه ذوقی در چشمهای من بود اینکه می گفتم: چرا این حرفها را مستند نمی کنید؟ اینها را هیچ کسی نمی داند؟ هیچ کس؟!

پاسخ می دادی: نه من حوصله شان را ندارم!

حالا من (نوه ات) دارم مستندساز می شوم، و شاید آرزوی مستندی از بانوی انقلابی ام بر دلم ماند.

اول درس ولایت فقیه را از سالهای قبل پای درسهای شما و اساتید منزلتان یاد گرفتم...سال 88 همه اش یادم هست.

افسران - عزیزم پرکشید...

حتما از این به بعد در خانه ات غریب می مانم، وقتی روی صندلی جلوی گل خانه دیگر کسی نیست که با اشاره های چشمهایش مرا به جلوی میز خانم سخنران دعوت کند! حتی اگر به اندازه یک کف دست جا نبود! به خدا هیچ خانه ای را مثل خانه شما یاد ندارم، شاید بیت رهبری!

حق دارم بگویم مادربزرگ؟ وقتی انقدر مادرم را دوست داشتی که می گفتی: انگار صد سال است شما را می شناسم!

آیت الله خوشوقتِ من تو بودی! محرم و صفر و فاطمیه و شبهای احیایم را بعد از این بدون دعاهای زیبایت چه کنم؟ صدای سوزی که در دعاهایت بود...

حرف زیاد است، حرف یکی دو خط شرح دل نیست! کسی چه می فهمد یار حقیقی رهبری بودی و حال رفتی...

حاج خانم؛ خوابم راست شد؟ رفتی به آسمان؟ دعا کن من هم مثل شما شش هزار و بیشتر شاگرد تربیت کنم و شهادت روزی ام شود وگرنه دلم بدجور می شکند!

.....................................................................................................................................

  • مراسم تشییع جنازه شهید سیده طیبه لاجوردی فردا هشت صبح از نارمک خ سمنگان کوچه ربیعی