سردار شهید حاج حسن شاطری

 

گویا در این حیاتِ پر از بند، بی بند افتاده اند به دنبالِ تلافیِ انسان بودنشان، و گرنه با چه خیال ما را می کشند؟
آنان نه سکوت می شناسند و نه هیا هو! وگرنه در آرامشِ انسانیت چگونه عربده ی حیوانیت می کشند؟ آنان همیشه بهایِ جهل خویش را می پردازند و ما بهای عشق خود را از خدا دریافت کرده ایم، همان عشقی که در رگهای ما می خروشد. همانی که در قلبهای سراسر اسلام می تپد... این عشق در میان سربندهای منقوش به نام عشق از سر، همان عضوی که به سجده بر زمین می گذاریم؛ به جانمان رسوخ کرده. و نه، شاید از شیری که آغشته به اشکهای حسینی بود، در بند بندِ وجودمان عشق می طلبد! آنچه را که در میان استخوانهای ماست، تو ای نادان چگونه می توانی با شهادت از ما باز ستانی؟؟
عشق من این است که فریادِ مظلوم را بشنوم، عشق من این است که به هم نوع خود یاری رسانم، عشق من این است که هر کجای دنیا که باشم نشانِ حسین بر پیشانیم و عدالت علی در ظلم ستیزیم باشد. عشق من این است که راه هموار کنم تا آنکه می تواند زودتر از ما به جاده خویشتن برسد! عشق من این است که عاشق آن باشم که خالقش عاشق آن است...

شهادت نقطه ی پرواز توست، پروازت مبارک...