نگاهم کن،

که من بارانِ این دشتم

که در اندیشه یک صبح این خورشید می میرد...

بله بفرمایید؟

سلام خوبین من خانوم ... هستم از مامازن تماس می گیرم، مامان هست؟

هنوز برنامه(جلسه قرآن) تمام نشده امرتون رو بفرمایید،

ببخشید مزاحم شدم شرمنده، مامان گفتن هر روز تماس بگیرم ببینم برنج(ارزاق) نیاوردن؟ آخه قرار بود چند تا کیسه برای اهالی اینجا بیارم،

چند لحظه صبر کنید من باهاتون تماس می گیرم.

گفتن تمام شده باید دوباره منتظر باشید؛

چشم پس من دوباره تماس می گیرم.

***

استاد قرآن(همسر شهید): اون زمان اگه من بیست لیتر نفت توی خونمون بود با همسایمون نصف می کردیم، از اینکه نفتمون تمام بشه هیچ نگرانی نداشتیم!!!

خاله: یادمه تو مسجد من و ... جفتمون گوشواره هامون رو برای کمک دادیم به جبهه؛

مامان: من و همسایه توی بمب بارون، با هم می رفتیم یک جای دنج شمع روشن می کردیم و سحری می خوردیم...

یکی می گفت: مردم رو که نگاه می کردی با سیلی صورتشون رو سرخ نگه می داشتن اما وقتی وانت می آمد برای جمع آوری کمک از سر کوچه تا وسط کوچه دیگه جایی نداشت!!! وقتی هم که کمک می کردن به این فکر نمی کردن کجا میبرن...

مامان: همه با هم جمع می شدیم تو مسجد یا خیاطی می کردیم بعضیا هم خوراکی بسته بندی می کردن و...

هموطنای غیور آذری زبانمان چشم امیدشان به آن قطره های حیات بخشی است که تو اهدا می کنی،

آن قطره هایی که زمانی مرزهای عشق را حفظ کرد امروز نیاز رگهایِ هم و "تنِ" توست!!

..................................................................................................................................

  • اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم، پس لطفا کمک کنید!!!

  • خدمت تمام عزیزان و بازماندگان زلزله اهر و ورزقان و...تسلیت می گم.