طراوت لبخند سرخِ غنچه گلی را همه چشمها دوست دارد.

اما درختِ تنومندِ زیستن، گاه درون نگاهمان نمی نشیند حتی اگر میراثِ حیات مان باشد.

اگر میانِ بیابان باشی نه گل سرخی هست  و نه سایه همان درخت.

شاید اینجا بهشت رنگهاست و رنگی در تلالو رنگ است و رنگی متجلی از نور!

رنگی بازتابِ عشق است و رنگی منقوش از تداومِ انتشار...

رنگی انعکاسِ محبت است و رنگی جذب شده از احساس

اما سخت می شود رنگِ حق و باطل را وقتی چون شب و روز به هم می رسند، جدا کرد!

وقتی لبخندِ شوقِ عبادتت، خنجری بر گلوی دیگری می شود؛ نمی دانی قطراتی که در مناجاتِ عاشقانه ات از چشم تو ریخت حق است، یا خونِ گلویِ یک بی گناه؟

اگر بلند نشوم تا آن سوی رنگها را ببینم، شاید مسخِ رنگی باشم که منعکس از نار است، نه متجلی از نور!

ای کاش بصیر باشیم، تا همه با هم صدای شکستن استخوانهای ضلالت را بشنویم. و زودتر...

هفته وحدت

ای کاش به جای پرده های رنگ، انوارِ می دیدیم، تا بفهمیم چگونه به ریسمان الهی چنگ بزنیم...

پیامبرم سیاه و زرد و سرخ را در کنار خود می نشاند. و زیباتر آنکه یهود و مسیح را مسلمان کرد.

پیامبرم گاه با دشمنش مدارا می کرد تا اسلام محبوب شود

و اما قصه وحدت، داستانِ خاموشی نورِ حق نیست.

(ا.ع)

این مطلب در: نشریه اینترنتی افسران