میدونید چرا امیر المومنین که در خیبر رو با یک دست بلند کرد، با یک طناب ساده سر فرو گرفت و به زور با معاندین رفت؟ خانه نشین شدن ! مگه علی (ع) قدرت نداشت که یک تنه جلوی خلق نا فرمان دربیاد؟ مگه این علی(ع) نبود که تا شمشیر در دست داشت و یا نه، همه حتی از نگاهش میترسیدن؟ مگه پسرش عباس(ع) نگاه پدر رو به ارث نبرده بود؟تا تیر به چشمانش نزده بودن نمیتونستن کاری از پیش ببرن! مگه بابامون علی(ع) نبود که زره جنگیش پشت نداشت چرا که هیچ وقت به میدان نبرد پشت نمیکردن! شجاعت علی(ع) زیر سوال رفت؟نه!! مگه امام علی (ع) نبودن که با فرزندانشون به در خانه های انصار رفتن تا حق از دست رفته خودشون رو بازیابند؟ پس سکوت دلیل بر رضایت نبود! منتظر بصیرت بودن اگر اتفاقی براشون می افتاد اسلام در خطر بود، علی(ع) سکوت کرد مظلوم ماند تا از حق دفاع کند تمام هیبت و مردانگی علی(ع) به خاطر اسلام در برابر دیدگان خودشان هیچ بود! فریاد پر از بغض علی را به یاد بیاریم (انت العظیم و انا الحقیر ،....،انت القوی و انا الضعیف...)  ما تا کجا میگیم کوچیکیم؟ جایی که ظلم بشه کوتاه نمیایم! مردم چقدر بخل داشتن چقدر کینه چقدر حسد؟؟!! مگه فدک چی داشت؟ مگه علی رد سیلی(ع) رو صورت زهرا(س) ندید؟ مگه پهلوی شکسته همسرش رو ندید؟؟ این همه سکوت برای چی بود؟؟ سکوت بعد از فریاد حقیقت بود! مگه مردم علی (ع) رو نمیشناختن؟! بی بصیرتها به فاطمه (س) میگفتن دیر اومدی ما عهد بستیم عهدمونم نمیشکنیم (لایعقل)! یعنی پایبند به اصول بودن!!؟ یا منافعشون در خطر بود ؟ یادشون رفته بود اول در غدیر با علی (ع) بیعت کردن.  (ما هم عهد روز الست رو یادمون رفته!)

 

    أَلَسْتَ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَى ( که من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند بلی - اعراف – 172)

 

     ما در این دهلیز ِ قاضی ِ قضا       بهر دعوی اَلستیم و بَلی

 

     چون "بَلی" گفتیم، آن را ز امتحان       قول و فعل ما شهود است و بیان

 
پس چرا علی(ع) تنها ماند؟  در کدام کوچه صدای فاطمه(س) شنیده نشد؟  مظلمه چیست؟ علی(ع) نمیدانست بر سر همسرش چه می آید؟ آیا علی (ع) نمیدانست؟ علی(ع) نیز تا جایی که می توانست  سکوت نکرد، مردم میدانستند و میشناختن اما.... و حتی برای امیرالمومنین(ع) کشته شدن رو میخواستن. پس فاطمه(س) تا شهادت به دفاع از حریم ولایت پرداختن،نمیدانم اگر فاطمه(س) نبود چه میشد؟سکوت امام نه به معنای واگذاری حق خویش به خلفا و گذشتن از آن،و نه به معنای عدم طرحِ خلافت و صرفنظر نمودن از آن،بلکه تنها و تنها به معنای انصراف از (قیام با شمشیر) می باشد.
تو حجت زمان مایی تنها بمان تنها بمان که انسان نیستیم کدام یک از ما مرگ را در پیش چشم خویش قرار میدهیم و آرزوهای خوب خود را پشت سرمان! کدام یک از ما استخوانهایمان را بشکنند می ایستیم ؟ کدام یک از ما ....؟ 
اسلامِ به زور تسلیم بودن نیست! بصیرت می خواهد
  
 شهر آبستن غم هاست خدا رحم کند،
     شهر یکپارچه غوغاست خدا رحم کند،
          بوی دود است که پیچیده کجا می سوزد؟
                 نکند   خانه   مولاست   خدا   رحم کند،
                         همه شهر به این سمت سرازیر شدند،
  در میان کوچه دعواست خدا رحم کند،
      هیزم آورده که اتش بزنند این در را،
          پشت در حضرت زهراست خدا رحم کند،
                     همه جمعند و موافق که  علی را ببرند،
                                وعلی یکه و تنهاست خدا رحم کند،
  بین این قوم که از بغض لبالب هستند،
           قنفذ و مغیره پیداست خدا رحم کند،
           مادر افتاد و پسر رفت ز دست،درد این است،
                            چشم زینب به تماشاست خدا رحم کند،

                                   مو پریشان کند و دست به نفرین ببرد،
  در زمین زلزله برپاست خدا رحم کند،
       ماجرا کاش همان روز به آخر می شد،
                   تازه آغاز بلاهاست خدا رحم کند،
                    غزلم سوخت دلم سوخت دل آقا سوخت،
                                   روضه ام ابیهاست خدا رحم  کند
..........................................................................................................................................
  •  اسیر گندم های رنگینِ این مزرعه ام، مزرعه ای برای کاشت! قصه عجیب است!
  • یه کمی رفتم بالای منبر با عرض پوزش از بزرگان!