سلام به تمامی دوستان عرصه جنگ نرم

چون به دوست خوبم قول داده بودم شعر رو بذارم، بالاخره گذاشتمش و از بزرگان پوزش میطلبم(خصوصا دوستان اهل قلمم) و تقدیم میکنم به تمام کودکان مبارز جنگ نرم البته سربازان و افسران جنگ همچنین فرمانده ها هم میتونن بخونن :

یه روز یه بچه ماهی اومد رو آب طفلکی                             

گرفتمش تو مشتم با دستای الکی

صدام زد بهم گفت:

رهام نکن تو این آب

دلم گرفته از آب

دیگه شنا نمیخوام

مهر و وفا نمیخوام

اینجا کوچیکه برام

دل نمی فهمه حرفام

گفتم بگو عزیزم

 قرمزه ریزه میزم

شاید راهی ببینم

غصّه هاتو بریزم

میگفت نهنگ زیاده

دل های تنگ زیاده

دریا پر از جنگ شده

دل ها همه سنگ شده

وقتی میگم به دوستام میاین بریم بگردیم!

میگن با آه سردی، کجا بریم بگردیم؟

می گن هنوز حال داری!

خب معلومه کوچیکی

بال های سر حال داری

یه لایه ی سیاهی رو دریا ها پر شده

چشمای ماهی بزرگ یکی یکی کور شده

اینجا نهنگ زیاده

گفتم که جنگ زیاده

اما اینا که خوبه

نهنگ ها یا که کوسه!

غصه ی من اینا نیست!

تموم غصه ی من ماله "ماهی بدا" نیست!

دردم از این آدماس

دل از شماها پره!

که هر چی آشغال دارین

تو شهر ما میذارین

نگاه بکن چی خوردن؟

بیچاره ها که مردن!

آخه چرا تو دنیا همه دروغ میخوریم؟

رو این همه دروغ ها یه پارچ دوغ میخوریم!

پرنده ها رو ببین چه حال و روزی دارن

بس که همش تو دودان پرهای دودی دارن

 نمیدونی دوست من، خیلی خیلی غمگینم

از رفقای بد عهد حسابی دل چرکینم

یه ذره آب یک نفس

یه جرعه نور یک قفس

این بارون که میباره؟

شکر خدا نداره ؟

خدا رو خوش نمیاد

که یادشون نمیاد

یه روز تو تنگی بودن

 

ماهی رنگی بودن

حالا که اینجا هستن

به هم ایراد میگیرن

اما یه چیزی میگم ، پیش خودت بمونه

حرف شما آدماست، کرده مارو دیوونه

حساب کتاب ندارین

حرف حساب ندارین

یه روز میگین عدالت

یه روز میگین سیاست

بعضیاتون زرنگین

با دشمنا می جنگین

میرین رو موج دشمن

جنگ میکنید تن به تن

اما اونا که خوابن

گه گداری رو آبن

ماهی ها رو سوزوندن!

خوردن و دل چزوندن.

ما هم میگیم آب و آب

چرا موندین توی خواب؟

حیف که اونا کر شدن

از حیوونا خر شدن!

وقتی شکم پر شدن،

دشمن سرخور شدن.

می دونم که سایبری یکی دوتا میکنه

دل میزنه به دشمن مشتاشو وا میکنه

یکی یکی تو فیلم ها میره سرک میکشه

اونجا که جلبک داره خط و تَرَک میکشه

با هم نگاه میکنن

با هم صدا میکنن

اما یه کم سریع تر

بازم برین جلوتر

ما ماهی ها مظلومیم

تو آب از آب محرومیم

جون نداریم بجنگیم

یا شاد باشیم بخندیم

شما بهشتو دارین

اما خیلی بی عارین!

نفس نفس میزنید

بعضیا پس میزنید!

به هم حسادت دارین؟

اینطوری عادت دارین؟

یه جا دیدم یه کودک

بین گرگها مونده تک

یا اینکه زیر چکمس

یا میزنن بهش چک

آخ که دلم خیلی سوخت،

وقتی چشماشو می دوخت

به آسمون خالی!

یا به گل خیالی!

گریه می کرد از رو ترس

شاید اینم باشه درس!

درد رو تحمل کنیم

به او توکل کنیم

باید با هم ،بجنگین

کاراتون رو بسنجین

فوری نرین یک کنار

دست نکشین ز پیکار

جنگیدنم دل میخواد

لبیک خوشگل میخواد

بحرینی ها رو ببین!

کشته میشن از رو کین

یا مردمای قطیف

اون کودکای نحیف 

 

..

..

بسّه بذارم تو آب

دلم شده چه بی تاب

انگاری آب خونمه

حتی اگه سیاهه،

حتی اگه قصه هاش قصه ی آه و آهه،

حتی اگه فراوون ماهی دلتنگ داره

به جای مهر و دوستی نهنگ داره جنگ داره،

اما باید بجنگم، من ماهی زرنگم،

باید بشم متحد با همه ی ماهیا

تو هم برو آدمی، تو دنیای آدما!

 ..

....................................................................................................................

پی نوشت:

بچه ماهی نتونست ادامه بده فقط گفتش این عکس رو بذارم

...................................................................................................................

تشکر:

از همکاری آقای کیانیان(پشت هیچستان) برای درست کردن بعضی قسمت های شعر ممنونم