یوم النکبة

یوم النکبة

اینجا فلسطین است ولی، ما در سرزمین خودمان نه خانه ای داریم و نه حتی غذای خوب...آیا حرفهایم را می فهمند؟ و می گویند حقوق بشر؛

حقوق بشر داشتنِ میکده و آزادی بندهای حیوانیت است، حقوقِ بشر حقوقِ سگهایی هست که تنهای تنها در سیاهی شب عو عو می کنند. شاید گاهی حقوقِ بشر حقوقِ مردمانی از جنسِ قوم لوط است. و شاید حقوقِ بشر حقوقِ کسانیست که از عریانیِ خواسته های حیوانی خویش رنج می برند!!

حقوقِ بشر، حقوقِ انسان نیست! حقوقِ مردمانِ بی دفاع نیست. حقوقِ بشر حقوقِ سیاه و سپید نیست! حقوقِ مردمی از جنسِ بشر نیست! حقوق بشر؛ حقوقِ طفیلانی گم شده در لجن زارِ قدرتهاست.

وگرنه چگونه می شود که این کودکانِ بی گناه زیرِ چکمه های ظلم و نفرت له شوند؟

و چگونه می شود که به جای خوابیدن در رخت خوابهای گرم و نرمشان، سر بر خاکهای سردِ گور بگذارند؟

و چگونه با این همه درد و رنج، فراموش می شوند؟

روی بمبهایشان نامه های عاشقانه می نویسند! برسد به دستِ کودکانی چون من؟...

آهای ای جوامع بین الملل؛ آهای مسلمانان؛ بیایید سکوت کنیم به احترام یوم النکبة!... باز هم سکوت کنید، تا بیشتر از دردهایِ قلبمان، جگرهایمان بسوزد. این روز بشر از مغز تب می کند و میترسم منژید بگیرد و همه آنچه بر ما گذشت، از یادش برود.

دیوار حائل نمی دانم چیست، برایم هیچ دیواری معنا ندارد.

شام پرستوهای قدس، که کوچ کردند، درد بود و درد هست... کرانه باختری هنوز در عطشِ حریت است.

ما و غزه و قدس و فلسطین، تا ابد نفس می کشیم، و می مانیم، اما چگونه مسلمانِ بی تفاوت قلبش می زند؟

کودک فلسطینی

با زبانِ سکوت می خواهم حرف بزنم، زبانی که فقط سکوت می فهمد!

می خواهم از دردهایم بگویم از رنجهایم از مرگِ آرزوهای کودکی ام میانِ این دیوارها، از خستگی، از بوران، از طوفانهای درونِ مغزم، از تشویش، از زخم، از دردی که بغضِ همیشگی گلویم هست!

آه ای سکوت؛ مُردم از بس تو را به عمق گلویم فرو بردم!

خدا پس کجایی؟ پس کی ندایِ سکوتِ مرا پاسخ می دهی؟ من که همه چیز را به تو سپرده ام، مگر تو ناجی بی نوایان و غریبان نیستی؟

سالها عبادتش می کنیم و رنج دنیا را نمی فهمیم! معتکف می شویم و نمی دانیم آتشِ افروخته ی جنگ چگونه بشر را می سوزاند؟!

منجی اگر نمی آید می داند که بعضی ها به لباسِ ابلیس ملبس شده ایم، می خواهیم دوهزار سال با خدا عشق کنیم و سجده بر امر خدا نمی کنیم! این بی خیالی و بی غیرتی؛ نفسِ ماست، نه عاشقی و عاکفی...

                                                                                                                              

 در: snn , فارس و نشریه افسران