پیاده روی اربعین

خواب دیدم که از قافله ها جا ماندم

جدی نگرفتم، ولی جا ماندم

 

در دلم بود به تسبیح قدوم همگان پیوندم

کربلا رفت و من از ثانیه ها جا ماندم

 

محنت این است که خود نشناختم

در پی خوف و رجا وا ماندم

 

پای من هول شد از درد به خود می پیچید!

از هزاران قدمِ سعی و صفا جا ماندم


قلب از شورِ عطش حروله می کرد، ولی

من به شکاکی مضطر اذا، وا ماندم


گوشه ی چشم من از سوزِ عطش خیس شده

ای سبک بال؛ مپرسید چرا جا ماندم؟


دست بر قلب جفا دیده من مگذارید

و نگویید ز مردانِ خدا جا ماندم


یک غزل رفت و دو صد قطره ی باران گشتم

دوست عازم و شد و من در صفِ رویا ماندم

اربعین

کودکی در وسط دشتِ عزا می گرید

زیرِ بارانِ شبِ قدر، به تماشا ماندم


هر که فهمید که ایام همه عاشوراست

گفت بسم الله رفت، منِ شیدا ماندم


خواستم سوره ی تکویر بخوانم در راه

تا بگویم همگان را به چه معنا  ماندم


موکبِ عشق میانِ ره و صد سینه ی داغ

زینبان پای پیاده و من اینجا ماندم


آه من حب، و اهواک حسین

فصل احساس گذر کرد و من، جا ماندم

(ا.ع)سروده بنده حقیر جمعه 92/9/22   

.........................................................................................................................................

  • حق نشر محفوظ است
  • پر از غلطهای شعری هست خصوصی به رویمان بیاورید تشکر.