غروب عاشورا بود، دو تایی کنار هم نشسته بودند، به خواهرش گفت: کمرم خیلی درد گرفته میشه آروم چندتا ضربه به پشتم بزنی؟

گفت:باشه

چندتا ضربه که زد اشک می ریخت و می گفت: به یاد حضرت زینب (س) چقدر سخت بود! چه صبری...

صدای گریه های هر دوتاشون بلند شد

(تصور نمی شود ولی ...)

یا زینب

خطبه ی تاریخی حضرت زینب (سلام الله علیها) را در مجلس یزید (لعنت الله): 

فَکِدْ کَیْدَکَ وَ اسْعَ سَعْیَکَ وَ نَاصِبْ جُهْدَکَ فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذِکْرَنَا وَ لَا تُمِیتُ وَحْیَنَا وَ لَا تُدْرِکُ أَمَدَنَا وَ لَا تَرْحَضُ عَنْکَ عَارَهَا

ای یزید! هر فریب و نیرنگی که داری بر ضد ما به کار گیر و از هیچ اقدامی علیه ما دریغ مدار که به خدا قسم نه می توانی نام ما را محو کنی و نه نور وحی ما را خاموش کنی و نه به جلال و شکوه ما دست یابی و نه این ننگ را از دامن خود پاک کنی .