بنده ای که در بند نباشد چیست؟ جز آنکه در بند است؟ اشتباه محض است اینکه از سر شوق بندگی نکنی و به غیر، صحبت بری! سایش این قلب چگونه فرسایش نشود جز با نگاهِ نگرانِ خالقش؟ اما آنگاه که قلمش از نگاشتنِ بلندای نظرش دور افتاد، بر خلق گروید، گوش به سنگینی حرفهایی می سپارد، حیف که اندازه ات این نبود و این شدی!!

آنچه خالق در نظرش هست کمال است و نه غربت! غربت اگر در مسیر رشد توست اسارت نیست، اسارت آن است که بیهوده کلام، به غیر گویی! حال آنکه از کودکی ات نامه جز برای خدایت ننوشته ای! این خالق است که نظر از تو بر نَگَرداند. و یاد آور شد از همه بیشتر نجوای تو را دوست دارد!

جز او که اندازه درد می داند، چه کسی می تواند درک کند حقیقت را؟ پس با که می گویی صبح و شامِ این خلق را، آیا می فهمند؟ نه! به گمانت بزرگ پیدا شده است؟ شابلون هایت را اندازه نکن، شاید کسانی باشند قدرِ قدر؛ ولی حیف تو نمی شناسی! 

 روزگاری که در نیایش، در بهتِ مشرق و مغرب و آلامشان بودی نزدیکتر بودی؛ و امروز که شانه به شانه مردم نشسته ای از خویش دور شدی به بهانه مردم! و از خدای شنونده ی همیشگی ات.

و اوست که برای تو هرچه خواستی کرد و اوست که هرچه می گویی و از صمیم قلب صدای "انا عبدک الضعیف" تو را می شنود و همان لحظه عطا می کند چون می دانست، پس چه جمله ای غریب تر از این است که "بندگی ات رو به زوال رود"؟ خدای من بزرگ است! همانقدر که از شریان خونم و از کهکشانهایِ آسمان خبر دارد و امشب دوباره پرسیدمش گفت: رَبِ اشرَح لِی صَدرِی و یَسِر لِی اَمرِی و...ص 313 آیه 25

ا.ع شب جمعه ساعت 11 (91/9/24)

................................................................................................................................................

  • خدایا مشقم یادم رفته، می شود دوباره سرمشق بدهی؟
  • دوستان محترم؛ از بابت تاخیر در پاسخگویی به برتری شیعه عذر میخواهم، انشاءالله در اولین فرصت تمام مطالبی که دریافت کردم به صورت پستی جداگانه ارائه می کنم.