السلام علی الحــُ سین علیه السلام
دسته عزاداری در دانشگاه امیر کبیر
 
عکس: دهه اول محرم دسته عزاداری در دانشگاه امیر کبیر

خسته ای خیس و خالی از خویشم
پیرهنْ زارِ چشم یعقوبم
دست در دست یوسفی امشب
سر به دیوار چاه می کوبم
 
آه مولا! کسی نمی داند
سایه ها آفتاب می نوشند
هر چه باران و رود و ا قیانوس
از لبان تو آب می نوشند
 
آه مولا! کسی نمی داند
تیر قلب تو را نمی دوزد
آتش از ترس آه سوزانت
خیمه های تورا نمی سوزد
 
ای نجات و نجابت دریا
هر چه دل بود، نوح می کردی
ای که با زخم های موّاجت
تیغ را قبض روح می کردی
 
از نگاه تو ماه، بالا رفت
آسمان سیاه را کُشتی
آه مولا! کسی نمی داند
گودی قتلگاه را کُشتی
 ...
تیر از بس که تشنه بود آن روز
در گلوگاه اصغرت افتاد
نعش رود فرات خون آلود
روی دست برادرت افتاد
...
 آه مولا! کسی نمی داند
آب ها تشنه ی لبت بودند
لشکر شام وکوفه، تعدادی
از اسیران زینبت بودند
 
داشت بوی خرابه می آمد
کاروانت شبانه زخمی شد
دختر کوچکت که نه، امّا
شانه ی تازیانه زخمی شد
 ...
آه مولا! کسی نمی داند
آفتاب حجاز را بردند
مردم کوفه، ظهر عاشورا
آبروی  نماز را بردند
 
من کنار تو خیمه خواهم زد
خسته ای خیس و خالی از خویشم
آه مولا! کسی چه می داند؟
شاید امشب تو آ مدی پیشم
 
از همان صبح روز عاشورا
شعرهای من از تو پر بودند
روی دفتر شهید می گشتند
واژه هایی که مثل حُر بودند
 
 َ
                                                               سیدحافظ