یک لحظه سکوت کن؛ می شنوی؟ باز باران...باز بارانِ پاییزی... نه سکوت کن! اینبار طبل بی قراریش فریاد می زد...به دیوارِ شهر، به چشمانمان، به پنجره...سکوت کن! طعم بی هویتیِ بارانِ سرد را بر گونه های آتشناک محرم احساس کن!طبل میزند، فریاد می کشد، پاییزگونه می بارد، می شوید، می وزد، خدای من...سرزمین دلم بی قرار بود، نه محزون! امیدوار به پرتو کشتی نجات بود در این تلاطمِ شهر، در این بی قانونیِ انسانها .و منتظر بود...

کربلای غزه

سکوت کن؛ باز صدای ناله های کودکان محرم زمزمه می شود! سرزمین من؟ نه! سرزمین آباء من؟ نه!، اولین قبله ی محمد (ص) از نزدیک آنجا صدای پر پر شدن می آید! سکوت کنم؟ نه! برایم مجسم نمی شود، من شهود نمی طلبم؛ اما قوه ادارکم تنها، قلبِ محزون است! قافله در راه کربلاست...قافله به دعوت کوفیان راه پیش گرفت!

جا مانده ام؟ خدای من؛ آسمان عتابم می کند! مرا دروغگو می پندارد، از ضعفِ خواستن هایم، نه! بلکه از سستی عملم.

صدای طفلانِ غزه را می شنوم، کنج خرابه های خانه یشان نشسته اند و شاید بهانه پدر می گیرند! چه خوب بود آن شب که سقفی داشتند. چه خوب بود آن شب که مشق می نوشتند: غزه آزاد می شود، و چه خوب بود آن شب که پدر می گفت: می خواهی چه کاره شوی؟ با صدای کودکانه اش می گفت: مبارز...

و یا شاید بعضی مادرانشان در شب لا به لای تاریکی ها، لای لای برای کودکشان می خوانند! و یا ...

در ادامه مطلب


سکوت کن؛ بشنو این حرکت، صدای جاری حیات انسانی را...در کدام گام متزلزل شده ای؟ کدام بند اسارت تو را به بردگی اجانب برده است؟ تو را به بند کشیده اند؟

به یاد بیاور آنان را که میهمان خواندند، اما میهمانشان را به اسارت بردند، تن هایشان را قطعه قطعه کردند...بعضی تن های کوفته یشان را از زیر ثم اسبهای رمیده نجات دادند! به یاد بیاور ای ذهنِ مغلولِ انسانها، دستهای بشر به بند هوس زنجیر شد، به یاد بیاور که آتش رشک خیام را سوزاند! به یاد بیاور وحشت خارهای مغیلان را! به یاد بیاور...

آه ای محرم چه سنگین می نوازی، طبل داشته های نداشته ام را! ریتمِ غم می نوازد ندانسته های دانسته ام را!

آه ای محرم؛ مرا مَحرم راز دل خویش کن!

سالهاست حسین را به آب می شناختم...سالها بود نمی دانستم قصه آب عطش عشق حسین(ع) بود! سالها بود نمی دانستم عطش "ولایت" در کربلا جاری بود!  کدام قطره کرب بلا را به دل تشنه من ریخته ای؟ نمی دانم...

محرمی که تعبیر لااله الا الله است...حسینی که فریاد زد: من نه منم و آنم که خداوند بجای خود بر زمین نهاده...

یا حسین(ع)

ای حسین(ع)؛ از کودکی منبر شنیده ام، و روضه گریسته ام، خدا را شکر ذره ای از تو می دانم تا بگویم "یا لیتنا کنا معک"! تا بگویم صبح نمی دمد بر روزگار اسلام جز از پرتوی آفتاب تو...

چه کودک به خواب مانده است سرزمین انسانیت... یکبار گفتی همه شنیدند اما  اینبار منتظرانند که می شنوند و خواهند شنید!

آه که چه مسلکی در چشمانمان ریخته ایم، 1400 سال گذشته است و هنوز نفهمیدیم چطور منتظر باشیم!؟

کدام معجر از سر بشریت کشیده اند؟ که شاهکارِ تو را در بند حجابهایِ تعبیر قرار داده اند! کجاست نور بصیرت که بدانیم، تمامِ کربلا حسین است و تمام حرکت حسین (ع) لا اله الا الله...

*******

ای غزه؛ این روزها، کربلا را با تو مجسم کرده ام، هرچند ذره ای از آن نیست!

ای غزه؛ درد برای تو ملموس تر است، بگو ببینم کودکانت چگونه می گریند؟ فرزندانت چگونه بر خانه های فروریخته می دوند؟

ای غزه؛ کمرت نشکند! داغ برادر ندیده ای، شاید بعضی برادرانت همان کوفیان بی مهر باشند، اما آنها کجا و کوفیان کجا؟! خرابه غزه کجا و خرابه شام کجا!...

- وَ سَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ...
"...این سرزمین اسلامی قطعاً به ملت فلسطین باز خواهد گشت و زائده دروغین و جعلی صهیونیستی از صحنه جغرافیا محو خواهد شد..."
امام خامنه ای

نوشته: ا.ع (آزاد اندیش) پنجم محرم 1391

گاهنامه دانشجویی فانوس آذر 91