تشنــــ ـه ام! تشنـــــ ـه ی دانستن از ندانسته های تو؛ مـُحـرم...

آب بی حـُــ سین(ع) تشنه ماند...
و ما تشنگانِ عطشِ حُـــ سِـــین...

محرم آمد...

این بار بی مقدمه از سَــــــ ر شروع کرد
این روضه خوان پیــــر از آخـــر شروع کرد

مقتل گشـوده شـد همه دیدند روضه را
از جای بوسـه های پیمــبـر شــروع کرد



از تــــل دویــــــد، مرثـیـه قتلــــگاه را
از لا به لای نیـزه و خنجر شروع کرد

از خط به خطّ مقتل گودال رد شد و
با گریه از اسیری خواهر شروع کرد

این جا چقدر چشم حرامی به خیمه هاست!
طاقت نداشت از خط دیگر شروع کرد

بر سر گرفت گوش عبا را و صیحه زد
از روضۀ ربـودن معـــجـــر شـروع کـرد

برگشت، روضه را به تمامی دشت برد
از ارباً ارباً تــ ــ ــ ـن اکــبـــر شروع کـرد

لب تشنه بود خیره به لیوان نگاه کرد
از التـهاب مشـک بـرادر شـــروع کـرد

هی دست را شبیه به یک گاهواره کرد
از لای لایِ مــادر اصــغر شـــروع کرد

تــیــر از گلوی کودک من در بیاورید!
هی خواند و گریه کرد و مکرر شروع کرد

غش کرد روضه خوان نفسش در شماره رفت
مدّاحــی از کــنــاره مـنـبـر شروع کــرد:

ای تشنه لب حسین من ای بی کفن حسین!
دم را بـــرای روضــه مـــادر شــروع کــرد

یک کوچه باز کنید که زهرا رسیده است
مداح بـی مـــقـدمه از در شــروع کـــرد

- هــیــزم می آورند حرم را خبر کنید-
این بـیـت را چـه مرثـیـه آور شروع کـرد

این شعر هم که قافیه هایش تمام شد
شاعر بدون واهمه از سـَ ر شروع کرد

محسن ناصحی