امروز سخنران یک داستانی را برای رزق گفتن جالب بود، گفتن که: می دانیم که برای بنی اسرائیل از آسمان غذا می آمد "منّ" و "سلوی" شاید مرغ بریان و یک نوع شربت، یکی از بنی اسرائیلی ها شیطنت کرد و گفت: از کجا معلوم فردا هم این مقدار برایمان بیاید، به خیال خودش زرنگی کرد و گفت بیایید نصف غذایمان را نگهداریم و همه اینکار را کردند، فردایش نصف آن مقدار برایشان آمد به قدر نیازی که داشتن و آنها خوشحال بودن از اینکه از قبل پس انداز کردن! در حالیکه خدا می خواست به اینها بفهماند روزی دست اوست ولی باز نصف غذای آنروز را هم پس انداز کردند برای روز "مبادا" و باز هم کمتر شد و... قصد سخنران این بود که انفاق کنید نگویید پس انداز می کنم برای روز مبادا اصلا شاید پس انداز شما باعث کمتر شدن روزیتان بشود!

 

حالا خودم بگم:

وقتی بنده خدا "کیکس" و نوشابه میخوره یا اون روزا که با مامان می رفتم بقالی یکی می آمد می گفت دو تا تخم مرغ دو تا نونم تو دستش بود بعضی وقتها هم هندوونه تو یه دستش دو تا نونم تو دست دیگش، مامانم می گفت می بینی چقدر ساده با همین نون و هندوونه شکم خودشون رو سیر می کنن؟

حتی برای اینکه بهمون بفهمونن بعضا این روال رو برای خودمون اجرا می کردن، یا گاهی یک لیوان شیر گاهی هم بدون شام؛

قصه ی زنی رو شنیدم که سه روز تو زمین کشاورزی با کیشده چغندر روزه می گرفته، مامان از پدربزرگش می گفت که در زمان قحطی مردم چی میخوردن که اصلا باورمون نمیشه!

فکر می کنم همانطور که آدم ها می تونن به راحتی ساده زیستی رو یاد بگیرن، میتونن مصرف گرا باشن! همونطور که می تونن 16 ساعت گرسنه و تشنه روزه بگیرن، چندین ساعت هم توی صف باشن، آدم ها همون آدم ها هستن فقط تلقین باعث می شود که یک زمان احساس کنند بودن یا نبودن مسئله "مرغ" است.

درج شده در عمارنامه

.............................................................................................................................................

  • پیشنهاد برای چلو مرغ: یه تیکه بال مرغ را با نخ ببندید مثل "چای نپتون" بزنید توی برنج، چلو مرغ شما آماده است نوش جان.
  • بعد نوشت:
    نکته --> وقتی از یه مسیر طولانی و یا بعد ساعت ها کلاس می رسیم خونه تیکه نون خشک رو به چشمامون می کشیم با به به و چه چه می خوریم از گرسنگی اگه آبگوشت و آب دو خیارهم بذارن جلومون لذیذترین غذای دنیاست اونجاست که آدم می فهمه با یه لقمه نون هم میشه سیر شد ولی باز هم "مرغمون یه پا داره"